شکلکای متحرک

متحرک

سلام بچه ها شکلک سفارشی می پذیریم..

حتی کلمه های فارسی و اینگیلیسی....

  منتظر چی هستی برای وبت سفارش بده..

 

مثلا این جوری..

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net




000203A0.gif

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

viannen_95.gifviannen_94.gif

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com

         

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netwww.smilehaa.org

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلک های رمیــ ـنآ

счастливый заяц

 

 

 

تـاریـ خ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعـ ت 11:38 نـویسنده نورا| |

کلاه‌فروشی روزی از جنگلی می‌گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه‌ها راکنار گذاشت و خوابید..

 

 

وقتی بیدار شد، متوجه شد که کلاه‌ها نیست!! بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه‌ها را

 

برداشته‌اند.


فکر کرد که چگونه کلاه‌ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و

 

 دید که میمون‌ها همین کار را کردند.



او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون‌ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه خود را روی


زمین پرت کند.این کار را کرد.



 


میمون‌ها هم کلاه‌ها را به طرف زمین پرتکردند و او همه کلاه‌ها را جمع کرد و روانه شهر شد.


سال‌ها بعد، نوه او هم کلاه‌فروش شد. پدر‌بزرگ این داستان را برای نوه‌اش تعریف کرد و تأکید کرد که اگر چنین


وضعی برایش پیش آمد، چگونه برخورد کند.....



یک روز که او از همان جنگل گذشت، در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.


او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون‌ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون‌ها هم

 

همان کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون‌ها این کار را نکردند!!


یکی از میمون‌ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و سیلی محکمی به او زد و گفت:

 

فکر می‌کنی  فقط تو پدر‌بزرگ داری؟؟؟؟!


Mashimaro smiley 007پ.ن:شما هم پدربزرگ دارید؟؟؟

 

 

منبع

 

تـاریـ خ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391سـاعـ ت 15:23 نـویسنده نورا| |

 

(در خواست مرضيه خانم)

شكلاي ديگم ميشد..ولي........

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

تـاریـ خ سه شنبه شانزدهم خرداد 1391سـاعـ ت 22:52 نـویسنده نورا| |


ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391سـاعـ ت 15:32 نـویسنده نورا| |


ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391سـاعـ ت 14:56 نـویسنده نورا| |


ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391سـاعـ ت 14:42 نـویسنده نورا| |


ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391سـاعـ ت 22:33 نـویسنده نورا| |

تـاریـ خ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391سـاعـ ت 18:33 نـویسنده نورا| |

تـاریـ خ شنبه دوازدهم فروردین 1391سـاعـ ت 10:48 نـویسنده نورا| |

تـاریـ خ جمعه بیست و ششم اسفند 1390سـاعـ ت 16:25 نـویسنده نورا| |

De$ign: KhanOomi